![]() |
![]() |
|
| توی این وبلاگ چیزی جز همه چیز نوشته نمیشه , پس لطفا حاشیه سازی نکنید ! |
|
67 عشق در همين نزديكيست پيش پاي شما همين جا بود من و عشق چاي خورديم با كمي غم... كه تلخي چاي را فراموش كنيم عشق در همين نزديكيست پيش ما خانه اي دارد... 68 صد حيف از اين عمر كه رفت و دل ما پير شد صد حيف از اين عشق كه ابري شد و دلگير شد عمري ز فراق و غم عشق مِي بخورديم ولي صد حيف كه در ميكده ي دل مي ما قير شد 69 رو به پنجره ايستاده ام و باران را مي بينم كه با صدايش گوش هاي تمام درخت ها را نوازش مي دهد با لباسي سپيد... با موهايي افشان... و تو در كنارم، ايستاده اي... و من مي خواهم كه تورا ببوسم... به پنجره نزديك مي شوم و تو زير باران آب مي شوي... 70 صداي ناله ي سگي مي رسد به گوش از كوچه پس كوچه هاي شهر سگ زده و من وضو مي گيرم تا نماز و سگ در انتظار ... صبحان ربي... خدا گم مي شود در زوزه هاي سگ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 5:28 توسط کلاغ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
جغد شوم شب شده... آواي چگور |
|
RSS
|